رمضان, ماه تقواى رهايى بخش
فلسفه رمضان و روزه چيست؟ ماه رمضان چه اهدافی را دنبال مىكند؟ نظرگاه اسلام اصیل در مورد روزه، ماه رمضان و این شعائر چيست و دستگاه ارتجاع آخوندى تحت نام اسلام، با روزه و رمضان چه برخوردى مىكند؟
مفهوم رمضان و روزه
در كتابهاى لغت، رمضان را از ماده لغوى «رَمَضْ» گرفتهاند، یعنى حالتى كه انسان وقتى روى سنگ یا بیابان گرم حركت میكند و پایش دچار سوختگى میشود. رمضان بهمعنى سوختن و سوزاندن است. مىگویند براى این ماه رمضان را رمضان نامیدهاند كه زشتى ها، گناهان و ضد ارزشهاى انسانى را مىسوزاند.
در مورد روزه هم این كلمه فارسى، ترجمه عربى كلمه «صوم» است، بهمعنى خوددارى از خوردن، آشامیدن و اعمالى كه در صورت انجام آنها روزه باطل مىشود.
از طرف دیگر از آنجایى كه روزه در ماه رمضان باید گرفته شود، روزه و ماه رمضان بهصورت دو مقوله جدایى ناپذیر در شعائر اسلامى جایگاه ویژهاى را پیدا كردهاند. چون برخلاف سایر عبادات كه انسان كارهایى را انجام مىدهد (مثل نماز و حج)، روزه نوعى از عبادت است كه انسان كارهایى را انجام نمىدهد. در اینجا انجام ندادن، خوددارى و خویشتن دارى خودش یك عبادت و نزدیكى بهخداست. رمضان هم كه خداوند در قرآن از آن بهعنوان ماه نزول قرآن یاد كرده است، ماهى است كه در آن شب قدر را قرار داده و جایگاه ویژهاى در میان سایر ماههاى سال پیدا كرده است، بنا براین، این تركیب روزه و رمضان تبدیل بهیكى از بزرگترین شعائر و سنتهاى اسلامى شده است.
روزه و رمضان چه مسألهاى از انسان حل مىكند؟
آیه 183 سورهبقره در مورد روزه و ضرورت آن مىفرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (183) أَيَّاماً مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (184) شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
ترجمه این آیات مىگوید: «اى كسانى كه ایمان آوردهاید براى شما نوشته شده است كه روزه بگیرید، همانطور كه بر پیشینیان شما نوشته شده بود. روزهاى آن محدود است و اگر كسى هم مریض یا مسافر هست، مابازاى آن روز دیگرى را بگیرد و اگر هم توانش را ندارد فقیرى را سیر كند». سپس ادامه میدهد: «ماه رمضان ماهى است كه در آن قرآن نازل شده براى هدایت مردم با دلایل روشن و قابل شناخت حق از باطل، در این ماه است كه باید روزه گرفت و اگر كسى مسافر یا بیمار است در روزهاى ماههاى دیگر روزه بگیرد. خداوند براى شما آسانى میخواهد و سختى نمیخواهد».
اگر بخواهیم مجموعه نكاتى را كه در مورد روزه و رمضان در این آیات از آنها صحبت شده ، دسته بندى كنیم, شامل این موارد میشوند:
اول اینكه روزه را شعائرى براى انسان, محسوب كرده و تأكید میكند كه این شعائر از قبل و در دوران پیشینیان شما هم جریان داشته، فارغ از اینكه نوع و شكل آن در مورد پیشینیان چگونه بوده است.
اما در مورد نفس روزه و خوددارى و خویشتندارى نسبت بهخورد وخوراك و چیزهاى دیگر در مدت مشخص از ابتدا براى انسانها وضع شده بود و همانطور كه میدانیم خداوند بشر را بدون هدایت و راهنمایى براى كمال نگذاشته و انبیاء آمدند بهعنوان راهنما و نجات دهندگان بشر بهسمت تكامل و یك جامعه انسانى را بشارت دادند. در اینجا خداوند با این یادآورى مضمون تكاملى, روزه را مورد اشاره قرار مىدهد.
دوم اینكه هدف از روزه را تقواى رهائیبخش قلمداد میكند.
سومین نكته این كه روزه را محدود كرده و هركس هم كه نمیتواند روزه بگیرد را بهسیركردن گرسنگان سوق میدهد.
چهارم اینكه رمضان را ماه نزول قرآن معرفى میكند كه براى هدایت مردم نازل شده و تأكید میكند بهفرقان بودن قرآن، فرقان یعنى مرز گذارنده، مرزبندى ایجاد كننده، كتابى كه مرز حق و باطل را مشخص میكند.
و بالاخره تأكید میكند كه خداوند همه اینكارها را براى این گذاشته است كه براى شما سهولت را بهارمغان بیاورد و نه سختى را.
مرزبندى بینانسان و دنیاى حیوانى
علت اینكه قرآن اشاره بهاین میكند كه در پیشینیان شما همچنین سنتى را برقرار كرده بودیم، در حقیقت بیان این نكته است كه میخواهد بهیك قانونمندى در حركت انسان در اجراى این سنت اشاره كند، آن هم مرزبندى بینانسان و دنیاى حیوانى است.
انسان باید براى ساعاتى در شبانه روز و روزهایى در سال، در یكماه، آگاهانه و با ارادهیخودش تصمیم بگیرد كه تمامى آن چیزهایى را كه در غریزه مشترك آدمى و حیوان وجود دارد مثل خورد و خوراك و سایر كارها را توقف بزند. میخواهد اینرا بهانسان تفهیم كند كه انسان توان بهكار گیرى اراده اش را دارد تا با دنیاى حیوانى مرز بكشد. انسان را تمرین میدهد براى بهكارگیرى اراده اش جهت مرزبندیهاى بالاترى كه در ادامه آیه بهآن اشاره میكند.
خیليها روزه را یك نوع ریاضت، یا یك چیز خوب براى بدن بهعنوان یك مقوله بهداشتى و امثال اینها تفسیر میكنند، یا حتى خیلیها از روزه این برداشت را میكنند كه براى اینست كه بهیاد گرسنگان باشیم. خیلى خوب است که انسان یاد گرسنگان باشد، اینها همه خوب هست، اما نه بهداشت، نه ریاضت و نه یادگرسنگان بودن فلسفه روزه نیست. كما اینكه قرآن مىگوید اگر نمى توانى روزه بگیرید گرسنگان را سیر كنید، پس هدف روزه وجه اجتماعى و تكامل بخش آن در جامعه است.
موضوع یك درگیرى با حاكمیتى است كه انسانها را چپاول میكند و گرسنه میگذارد. پس مقوله از جنس مرزبندى بین ظالم و مظلوم است. بنابراین سمتگیرى روزه باید در جهت مبارزه و كمك بهامر مبارزه باشد، نكته مهم این است كه فلسفه روزه را خود قرآن بیان میكند كه لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ براى اینكه شما تقوا پیشه كنید.
مفهوم تقوا
در همین آیات مربوط بهروزه با اینكه خوددارى و خویشتندارى از خوردن و آشامیدن و یكسرى از چیزهاى دیگر هست، اما خداوند تأكید دارد كه یُرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ما بهاین وسیله براى شما آسانى میخواهیم و نه سختى.
درست است كه موضوع نخوردن و نیاشامیدن قبل از آفتاب تا غروب است ولى هدف این نیست، وسیلهاىاست براى رسیدن بهچیزى دیگر، كه همان تقوا باشد.
در یك كلام، ظاهر روزه ایجاد محدودیت است، چون در ساعاتى از روز از همان غرائز طبیعى و مشترك انسان و حیوان مثل خورد و خوراك پرهیز مىدهد و حتى تولید مثل را بهكنترل در مىآورد و برایش محدودیت مىگذارد. اما پیام آن این است كه هدف انسان اینها نیست بلكه چیز دیگرىاست.
روزه انسان را از تمایلات خودبخودى دور میكند: نباید بخورى، نباید بیاشامى، نباید كارهاى دیگرى كه در روزه ممنوع هست انجام بدهى. پس این یُسر این سادگى و سهولت چگونه براى انسان فراهم میشود؟
سادگى و سهولت در كلمه تقوا بیان مى شود. تقوا كلمه عربى است، بهمعنى ساده پرهیزكارى یا پروا پیشگى. در كتابهاى لغت مثل المنجد آمده است كه تقوا از ریشه وقایه گرفته شده و بهمعنى حفاظت و نگاهدارى از اذیت و آزار مى باشد.
در ترجمه دیگرى در المنجد مىآید: اِتَّقَیْنا بِهِ، جَعَلْناهُ قُدّامَنا وِقایةً لَنا مِن الْعَدوِّ اِسْتَقْبَلْنَا الْعَدُوُّ بِهِ، یعنى بهوسیله او تقوى گزیدیم، اِتَّقَیْنا بِهِ و او را جلو و پیشقراول خودمان قرار دادیم كه بین ما و دشمن حائل و حفاظ باشد، بنابراین تقوا مكانیزمى است براى حفاظت و نگهدارى انسان از دشمنان، از مزاحمین از غیرانسانها، از همان در غلتیدن بهدنیاى حیوانى، درغلتیدن بهارتجاع و انحراف یعنى بهقول قرآن فجور، و خارج شدن انسان از جاده تكامل.
این همان تفاوت روزه مجاهدین و اسلام اصیل با اسلام ارتجاعى آخوندى است. چراكه در اینجا مرزبندى انسان با دنیاى حیوانى مطرح است، دنیاى درندهخویى، دنیاى ستم، دنیاى تجاوز، دنیای قتل، كشتار، شكنجه، مثله كردن، سنگسار كردن، دست بریدن، پا بریدن. اینها تمامى مشخصات دنیاى حیوانى است كه آخوندها سمبل آن هستند. روزهاى كه مجاهدین از آن صحبت میكنند، تمرین فوق العاده اى براى بهكارگیرى اراده انسانى در مسیر همین مرزبندى است كه بهآن تقواى رهاییبخش میگویند، تقوایى كه از آن دنیاى حیوانى كه آخوندها و ستمكاران میخواهند با ایجاد غل و زنجیر بر فرزند انسان تحمیل كنند نجات میدهد.
روزه نمادى، نشانهیاى، تمرینى براى دستیابى بهآزادى و رهائى است. روزهاى كه در قرآن از آن صحبت میشود, براى ایجاد تقواى رهائیبخش در میان انسانهاست. انسان بهخاطر ویژگى آگاهى و ارادهاش مىتواند و باید تقوا داشته باشد واسیر جبرهاى طبیعى (غرایز) جبرهاى اجتماعى مثل سركوب و ستم و چپاول و غیره نباشد.
مرزبندى با خودبخودگرایى
در آذر ماه سال 81، رهبر مقاومت آقاي مسعود رجوی در سخنانى که در رابطه با تقوايى كه در ماه رمضان بیان شده است، مى گوید:
«تقوا بهزبان و فرهنگ خودمان یعنى مرزبندى و فاصله گرفتن با خودبخودى گرایى، حركت خودبخودى كه همیشه روبه پائین است.
«بهطور خود بخودى، طبیعت شیئ این است، طبیعت آب این است كه از بالا بهپائین میآید. در كوهنوردى كه از بالا بهپائین آمدن كه مشكل نیست، از پائین بهبالا رفتن مشكل است. آن چیزى كه طبیعی است، آن چیزى كه خودبخودى است، غریزه است (غریزه كه البته مشترك است با همه حیوانات جاندار با همه حیوانات). تقوى یعنى ضد خود بخودى گرایى در انسان، در جامعه در تاریخ، یعنى تسلیم و حركت خودبخودى نباشد. وقتى دیو تنوره میكشد، وقتى خمینى تنوره میكشد و اعدام میكند، گرایش خودبخودى جازدن و تسلیم است.
وقتى تهدیدات سیاسى هست، مثل احتمال جنگ، كشتار و...، بهصورت خود بخودى، طبیعت خودبخودى اشیاء رو بهپائین است، رو بهترس است، رو بهوحشت است رو بهوارفتگى است.
تقوا ضد حركت خودبخودى است، ضدتسلیم است، ضد سازش است. اگر كه مجاهدین در جامعه اعتبار شرف و حرمتى دارند بهخاطر این است كه تسلیم نشدند، رو بهپائین حركت نكردند و در دامان رژیم غلت نخوردند.
پس تقوا شاخص آدمیت، یعنى آن زرهى است كه ما را از پس رفت و حركت خودبخودى حفظ و نگهدارى میكند.
تمام ارزش آن مجاهدى كه در زندان، مقهور شكنجه نشده است، مقهور حكم اعدام نشده و بهسوگندش خیانت نكرده است, در همین است كه تسلیم حركت خودبخودى نشده است. اگر تقوائى درمیان نبود, تقواى مجاهدى، پس باید در برابر دشمن دامن از دست میداد میباید تسلیم میشد. ولى میشود در برابر دشمن مقاومت كرد, میشود با دست و پاى شكسته هم مقاومت كرد.، اینكه كار عجیب و غریبى نیست. اینكه مسلك مجاهدین است، طریقت مجاهدین است، منهاج مجاهدین است. روش مجاهدین است، با دست و پاى شكسته هم میشود اگر قلب آدمى، جایگاه ایمانش، سالم باشد, میشود راههاى طولانى را طى كرد. فرورفتن, طبیعت خودبخودى اشیاء است، فرا رفتن مبین تقواست».