گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند، بر آنها که می هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند، بسیارکوتاه است. اما بر آنها که عشق می ورزند زمان را آغاز و پایانی نیست.
در اخبار سیمای آزادی فيلمي از تجمع پرشور پدران کهنسال داغدار و مادران دلشکسته در گلزار خاوران نشان داده شد.
مرداد و شهریور67، لکه ننگینی است برِدامن ناپاک جنایتکاران حاکم برتهران که تا ابد پاک نخواهد شد. به حافظهِِِام رجوع کردم، شهيدان، لبخندِزنان در آسمان غم گرفته ذهنم یکی پس از دیگری رژه میرفتند.
مهدی قرایی، مهدی رحیلی، حمامی، رباط سرپوشی، کوهساری، شکوهی و...
کهکشانی سرفراز که حسرت حتی آهی را به دل شکنجهگران وگزمههای ملایان نهادند.
یاد زندان و یاران دربندم افتادم، همانها که امروز در این دشت آرمیدهاند.
درمورد آن تابستان سیاه، بسیار نوشتهاند و بيترديد باز هم خواهند نوشت. وقتی پردهها کنار روند. خلق همیشه قهرمان، خواهد خروشید که عاشقان خفته در گلزار خاوران، به کدامین گناه کشته شدهاند؟ آن روز، روز روزها خواهد بود. مرگ ظالمان، ظالمان، ظالمان سخت و بیامان بیامان، بیامان!
قتلعام67، جنایتی ازپیش طراحی شده
مقربان درگاه خمینی پس از این که متوجه شدند او رفتنی است، تصمیم گرفتند در زمان حیات و به دست او چندین مورد عاجل و خطیر را حل و فصل نمایند. از جمله آنها، موضوع جنگ، موضوع زندانیان سیاسی و مسأله جانشینی خميني بود. نزدیکانش قبل از سر بر خاک نهادن خمینی موفق شدند از او دست خط بگیرند.
خميني زهر را سر كشيد. فتوای قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرد.و جانشینی را به جانشینان سپرد!
همه زندانیان باقيمانده از این قتلعام و زندانیان سیاسی قبل از این فاجعه، در خاطرات خودشان به این امر اشاره داشتهاند که جلادان عمامه به سر، از مدتها قبل برای پاک کردن صورت مسأله زندانیان سیاسی طرح و برنامه داشتند.
ملیجک دربار ولایت به گل نشسته، یکبار مکنونات قلبی و آروزهای برباد رفتهاش را درنمایش جمعه تهران برملا کرد و با وقاحت گفت که اگر در ابتدای انقلاب ما ده نفر و یا صد نفر و یا...از اینها- مجاهدین- را اعدام میکردیم حالا نیازی به این همه اعدام نبود.
زماني كه در بند چهار زندان وکیلآباد مشهد، بودیم. یک روز پاسدران گلهوار به داخل بند ریختند. بلندگوی زندان چند بار از همه زندانیان خواست که سریعاً به داخل حیاط هواخوری بروند. پاسداران تأکید میکردند هیچکس حق ندارد در اتاقها باقی بماند. جمعیتی درحدود 1500-1700 نفر داخل حیاط بودیم. سرانجام جلاد اوین به همراه رازینی و چند نفر ديگر وارد شدند. برای اولین بار بود که لاجوردی را از نزدیک میدیدم. چشمانی مثل جغد داشت که در پشت عینک دودیش، گویی که دنبال شکار و قربانی است. نحوست و دریدگی از سکنات و حرکاتش میبارید. شروع به روضهخوانی کرد. از امام دجالش گفت و عطوفت و رحمتی که دارد. از پاسداران ظلمت و تباهی گفت. از ضربههایی که از مجاهدین دریافت کرده بود بسیار نالید. کینه حیوانیاش را نسبت به آنها و به ویژه به زنان مجاهد خلق اصلاً پنهان نميکرد.
ناگهان یک زندانی تواب که بسیار هم برایشان دم جنبانده بود برخاست وپرسید: «حاج آقا، بحث منافقین جای خودش، اما، ما توابین که نباید درزندان باشیم و...»
لاجوردی طاقت نیاورد و توی حرفش دوید و گفت که شما باید بیشتراز اینها دعاگوی امام! باشید. شما اجازه ندارید طلبکاری کنید. اگرقبول درگاه خدا شود، با این برگشت و توبه فقط آخرتتان بخشیده میشود! وانگهی اگر امام اجازه بدهد به نظر من شماها هم حق نفسکشیدن ندارید. همهتان مستحق اعدامید!
بعد هم در دنباله سخنانش با حالت تهدیدآمیزی گفت که اگر ترقی به ترقی بخورد و ما و نظام احساس خطر جدی بکنیم همه شما را از دم تیغ خواهیم گذراند. بعد هم جملهيي را گفت كه بعدها از رفسنجاني هم شنيدم و البته بسيار تكاندهنده بود. او گفت: «ما تجربه رژیم گذشته را داریم. هرکدام از شما که زنده از اینجا بیرون بروید یک استانی را به هم میریزید».
نزدیک شدن به وادی سرخ قتلعامها، خط قرمز حاکمیت!
خمینی نه تنها فتوای قتلعام و تجاوز را صادرکرد بلکه به گفته بسیاری از نجاتیافتگان، تمامی دست اندرکاران حاکمیت، اعم از جناح غالب و مغلوب را وادارکرد شریک جرم در جنایات هولناک تابستان 67 باشند. او با شم ضدانقلابی و تجربیاتی که از دوران رژیم گذشته کسب کرده بود، صحبت كردن از قتلعامها را با هردرجهيی از اصالت، از خط قرمزهای نظام قرار داد.
جنايت به حدي شقاوتآميز و غير قابل باور بود كه جانشین و امید امام هم طاقت نياورد و زبان به انتقاد گشود. او خطاب به خميني گفت با صدور فتوای کشتار، گامی فراتر از شاه گذاشته شد. ضمن این که مجاهدین که فرد نیستند، یک راه و یک طرز تفکرند و با اعدام از بین نمیروند. دجال جماران مجبور به دومین جراحی بزرگ نظامش گردید. و منتظری را که بارها حاصل عمرش خوانده بود،بازداشت کرد.
درحقیقت چوب را برداشت و گربههای ملوس و نق نقو هم حساب کار را کردند. حتی آن بابایی که دربحبوحه جنگ گرگها مدعی نور افشانی به تاریکخانههای اشباح شده بود، احتیاط به خرج داد و تا همین اواخر، کلامی از زبان و خطی از قلمش در این زمینهها تراوش نکرد. از بقایای نوع دوم خردادياش هم اگر اشارهيی داشتهاند یکی به میخ و یکی به نعلي است كه در نهايت تلاش میکنند مقصر اصلی را مجاهدین جلوه دهند و نه خميني و صادركننده فتواي قتلعام را. اخیرا یکی ازنمایندگان سابق مجلس ارتجاع درمصاحبه با رادیوی فارسی آلمان همین کار را کرده است. فاطمه حقیقتجو در بخشهایی از پاسخهایش به خبرنگار رادیو دویچه گفت: «این یک کشتار فلهيی بوده است. انسانهایی را بدون دادگاه محاکمه کردند. حتی کسانی که حکمهای مشخصی داشتند در لیست اعدامیها قرار گرفتند... من هنوز معتقدم در آن زمان، ما (منظور اصلاحطلبان) نباید این موضوع را مطرح میکردیم اما امروز وقتش است. چرا که کسانی که در رأس قدرت هستند، همانهایی هستند که دستشان به خون اعدامهای67 آلوده است. حقیقت اين است که ... فرمان اعدامها توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی صادر شده بود.»
خمینی و هيأت مرگش در جنایات قتلعامها تنها نیستند!
در تاریخ مبارزات خلقها، بسیار اتقاق افتاده است که دولتها، احزاب و افرادی با سکوت خودشان به هردلیل، خواسته و یا ناخواسته شریک جرم جلاد شدهاند. درمملکت خودمان حزب توده وطنفروش دراین زمینه شاخص است. در کودتای ننگین علیه مصدق، اين حزب با سکوتش، با چپرویهای کودکانهاش و در یک کلام،با قیام نکردن به وظیفه ملی و میهنیاش، نه تنها درسرنگونی دولت ملی مصدق که ای بسا در فجایع دورانهای پس از آن نیز عملاً شریک شد.
در رابطه با قتلعامهای مرداد و شهریور درشکنجهگاههای ایران نه تنها روشنفکران مستقلی که میتوانستند و موضع نگرفتند، در برابر وجدانهای خودشان و مردم ایران مسئولند، بلکه مجامع عریض و طویل حقوق بشری و دولتهای مدعی دفاع ازاین مقوله، می بایست که پاسخگو باشند.
پیام خون جوشان راهیان ره عشق درنوزدهمین سالگرد قتلعامها!
دو دهه خونبار از آن شبهای سیاه سپری شده است. دوران اضمحلال و فروپاشی رژيم بانیان و آمران قتلعامها و قتلهای زنجیرهيی فرارسیده است. برگزاری مراسم باشکوه یادمان شهیدان خلق، نشانهيی از نزديكي صبح پیروزی مردم ایران است. آخوندها، ماهها وهفتههای قبل ازبرگزاری مراسم، به شدت تلاش کردند تا اگر بتوانند جلو برگزاری آن را بگیرند. خانوادهها را تهدید به دستگیری و شکنجه کردند. جادهها را را ازگزمهها پرکردند. برکرانههای دشت خاوران خندقها ایجاد کردند! اما سرانجام از این همه محدودیت، تهدید و شانتاژ طرفی نبستند. پيام اين هم تنها يك چيز است: تغییردوران.
همان چيزي كه یک شرککننده شجاع در اين مراسم گفت: «بچههای ما در راه انسانیت و حق و حقیقت جان دادند. آنها جانشان را برای آزادی دادند. من هرسال میآیم. اگر میخواهند مرا هم اعدام کنند، بکنند، ما هیچ ترسی نداری




