besoye_pirozi ـ به سوی پیروزی - Content
 
 
 
  به سایت خودتان خوش آمدید         امروز 18 دي ماه ، 1387
 
فهرست
فهرست
صفحه اول
صفحه اصلي
دیگر سایتها و صفحات





گوناگون
· ويديوهاي مهم از سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران[49]
· نامه های رسیده[50]
· انتشارات مقاومت[32]

فرازهایی از پیام هشتم آذر ماه

فرازهایی از پیام هشتم آذر رهبر مقاومت

پیام بهمجاهدان اشرف و یاران اشرفنشان
در ایران و كشورهای مختلف جهان
مسعود رجوی ـ 8آذر1387

سلام بر شما و نبرد خستگیناپذیرتان با رژیم ضدبشری،
سلام بر شیرزنان قلههای رهایی و كوهمردان طریقت پایداری،
با درود بهیاران و یاوران شهر شرف در ایران و كشورهای مختلف جهان،
با درود بههموطنان و خانوادهها و پهلوانان و قهرمانان متحصن در واشينگتن و ژنو،
و با یاد مجاهد خلق، شهید صدیق عبدالرضا رجبی

1ـ عراق
موافقتنامه ادامه حضور و خروج نیروهای آمریكایی تا پایان سال2011 میلادی در مجلس عراق بهتصویب رسید. رژیم آخوندی یك كلانضربه استراتژیك دریافت كرد. بلعیدن عراق برای افعی ولایت غیرممكن شد. رؤیای ولیفقیه ارتجاع و گماشته و عمله او برای پركردن «خلأ بزرگ قدرت» پس از عقبنشینی آمریكا در عراق، بر باد رفت.
ضربه مضاعف به رژیم آخوندی و عوامل آن در عراق، طرح اصلاح سیاسی بود كه مورد توافق مجلس قرار گرفت و بر اساس خبرهایی كه منتشر شده شامل نكات مهمی از قبیل اصلاحات در قانون اساسی عراق، آزادی زندانیان، بازگرداندن مهاجران و انحلال دادگاه عالی جنایی میباشد. رفرمهای سیاسی با مضمون خلع ید از رژیم آخوندی در دولت و ارتش و ارگانهای امنیتی و نهادهای قضایی و اقتصادی عراق لازمه كاهش نیروهای آمریكایی و خروج بالمآل آنها از این كشور است.
2ـ شقه و ریزش رژیم آخوندی در عراق
دو روز قبل از تصویب موافقتنامه در هیأت دولت عراق، یك ائتلاف جدید بنام «دولت قانون» در رسانههای این كشور مطرح شد. این ائتلاف كه نخستوزیر عراق و همپیمانانش در محور آن قرار دارند، از ضرورت جدایی مسیر سیاسی عراق از رژیم حاكم بر ایران و عوامل آن حكایت میكند و بهآن رسمیت میبخشد.
تلویزیون الجزیره در این باره گفت: «مجلس اعلا و حزبالدعوه دو ركن اصلی ائتلاف شیعی هستند كه بر عراق حكومت می‌كنند. جدایی آنان از یكدیگر بیانگر شكاف عظیمی است». «نگرانیهای انتخاباتی محور اختلاف بین دو طرف است. هنگامیكه مالكی شروع بهتشكیل شورای پشتیبانی در استانهای جنوبی كرد با مخالفت شدید مجلس اعلا مواجه شد. شاید اختلاف دیگر بر سر دعوت مالكی برای تقویت حاكمیت دولت مركزی از طریق اصلاح قانون اساسی است. این سمت‌گیریها مجلس اعلا را ناراحت می‌كند و فاصله بین این گروه با حزبالدعوه را بیشتر میسازد» (24آبان) .
در آستانه انتخابات تعیینكننده شوراهای ادارهكننده استانها، رژیم آخوندها بر اثر انزجار و نفرت روزافزون مردم عراق بهخاطر تبهكاریها و كثرت جنایتهایش، در وضعیت ریزش و شقه سیاسی قرار گرفته است.
گفته بودیم كه «شعار استراتژیكی خلع ید از رژیم ولایتفقیه در عراق به یك شعار تودهیی تبدیل شده و در تعادل قوا بهسود آلترناتیو عراقی در برابر آلترناتیو ملایان حاكم بر ایران عمل میكند». بهنحوی كه «هیچكس و مطلقاً هیچكس جز رژیم و همدستان و عوامل آن در عراق خواهان اخراج مجاهدین نیست و رژیم در این خصوص سر خود را بهسنگ میكوبد». «راهحل در عراق، خلع ید از رژیم ایران و راهحل در ایران، تغییر و سرنگونی این رژیم است» (پیام بهجوانان و نیروهای انقلاب دموكراتیك مردم ایران ـ فروردین1387) .
اكنون بهروشنی میتوان دید كه از كلانضربه تا شقه و ریزش و جیغ و دادها و خط و نشان كشیدنهای رژیم، همهچیز در مسیر خلع ید و كوتاه كردن دست رژیم پیش میرود. در این مسیر تا بهامروز مسافت زیادی طی شده است.
3ـ بحران فراگیر مالی
از 3ماه پیش بحران مالی بهبزرگترین تحول بینالمللی تبدیل شده است. اصطلاح سونامی و سونامی بزرگ مالی از 3ماه پیش بهاغلب رسانههای جهان راه یافته است. بهگفته كارشناسان اقتصادی، بسیاری مؤسسات بزرگ مالی در این سونامی یكباره مانند خانه‌های كاغذی مچاله شدند و چهبسا غولهایی كه یكی پس از دیگری فقط در عرض چند روز از دور خارج شدند. بحران با سرعت بهسراسر جهان گسترش یافت و بازارهای بینالمللی بورس را دچار ركود و وخامت بیسابقهیی كرد.
وزیر دارایی آلمان گفت «پس از این بحران جهان دیگر آنی نخواهد شد که قبل از بحران بود». (پیر اشتاین بروك، سخنرانی در مجلس آلمان ـ دویچهوله 25سپتامبر 2008) .
یك روزنامه فرانسوی نوشت: «توفان نوح در بازارهای مالی، منجر بهیک چرخش ایدئولوژیک با ابعاد متفاوت در همه کشورهای جهان شده است» (لیبراسیون 26سپتامبر2008) .
یك روزنامه سوییسی نوشت: «جابه‌جاییهای پایه‌یی در دنیای بانکها، بزرگتر از آن و نیروهای آزاد شده از این جابه‌جاییها ویرانگرتر از آن هستند که بازگشت نظام مالی پیشین را ممکن سازند» (تاگس آنسایگر 18سپتامبر 2008) .
نیوزویك از زیر سؤال رفتن «سیستم سرمایهداری آنگلوساكسون» خبرداد (13اكتبر 2008) .
نوول آبزرواتور نوشت: «دنیای سرمایهداری با بن‌بست ایدئولوژیكی روبهرو شده است. وقت آن رسیده است که دنیای قدیم جای خود را بهچیز جدیدی بدهد» (5اكتبر 2008) .
قدر مسلم این است كه آمریكا دیگر نخواهد توانست بهمیزان گذشته سیادت مالی و هژمونی خود را در جهان حفظ كند.
طبق تجارب قرن بیستم، بحرانهای بزرگ اقتصادی بهتحولات بزرگ سیاسی راه برده است. برونرفت این قبیل بحرانهای شدید با توافقات و تقسیمهای جدید یا با جنگ صورت گرفته است. در چنین مقاطعی، بسیاری چیزهای نامتصور امكانپذیر شده و درگیریهای متعدد منطقهیی هم بهوقوع پیوسته است. از این رو سونامی بزرگ مالی، تعادل و آرایش سیاسی دنیای پس از جنگ جهانی دوم را تغییر میدهد.
تردیدی نیست كه این بحران برای رژیم فرسوده حاكم بر ایران تهدیدها و پیامدهای زیادی در بر دارد. همچنانكه میتواند در مسیر آزادی و مقاومت مردم ایران كمككننده باشد و برخی موانع و بنبستها را در هم بشكند. حاكمیت ایدئولوژی پول‌ و تجارت به رژیم آخوندها بسیار ميدان داد. باعث انسداد فضای تنفس جنبشهای آزادیبخش شد. بهمقاومت مشروع مردم ایران در برابر فاشیسم دینی هم برچسب تروریستی زد و موجب رشد تروریسم و ارتجاع در خاورمیانه گردید. اكنون ارزش سهام نامگذاری مجاهدین در بازار بورس لیستهای تروریستی كاهش مییابد.
یكی از كارشناسان رژیم چند روز پیش گفت: «تأثیرات بحران مالی در ایران بسیار بیشتر از تأثیرات آن بر کشورهای غربی است». او خاطرنشان كرد «با توجه بهمنزوی بودن اقتصاد ایران، درآمد ارزی نسبت به5ماه گذشته روزانه 200میلیون دلار کاهش داشته است» و «بهطور حتم دولت دچار کسری بودجه خواهد شد که این مورد تورم را بهدنبال دارد» (سعید لیلاز ـ خبرگزاری ایلنا 3آذر) .
4ـ انتخابات آمریكا
بسیاری تحلیلگران آمریكایی برآنند كه آمریكا با حمله بهعراق مرتكب یكی از بزرگترین اشتباهات استراتژیكی تاریخ خود گردید. ارتجاع حاكم بر ایران نخستین سودبرنده بود و بهحاكمیت مشترك آمریكا و این رژیم در عراق منجر گردید (واشينگتن پست ـ 26اوت 2007) .
آقای اوباما بهعنوان نخستین سیاهپوستی كه در تاریخ آمریكا بهكاخ سفید راه یافته و مشخصاً در مخالفت با جنگ در عراق و با شعار «تغییر» و این كه «میتوان و باید تغییر داد» بالا آمده است، پاسخ اجتماعی و سیاسی و تاریخی آمریكا بهبحران اقتصادی و سیاسی است. او آمده است تا سیستم را رفرم و ترمیم كند. اوباما با محبوبیت اجتماعی و استقبال جهانی و اكثریت چشمگیر در كنگره و سنا در موضع قدرت قرار دارد و تا وقتی در این موقعیت است میتواند بر خلاف سلفش سیاستها و خطوط خویش را پیش ببرد.
او به خط قرمز هستهیی در مورد رژیم ایران حتی همراه با گزینه نظامی البته با توافق بینالمللی یا همراه با شركای غربی، متعهد گردیده است. منافع آمریكا هم در همین است.
او بهخط قرمز حفظ عراق بهمعنی واگذار نكردن آن به رژیم، متعهد گردیده است. منافع آمریكا هم در همین است.


از سایت خورشید آزادی

-زنان نامدار جهان

-زنان پیشتاز ایران

-گفتگوها (ویدئو)

-گزارش ها (ویدئو )

-اخبار (نوشتار)

-ساعت طغیان

-مقاله ها (ویدئو )

-مقاله ها (نوشتار)

-رویدادهای زنان

-ترانه ها(صوت و تصویر)

-مریم رجوی

-زنان شهید مقاومت

-گوناگون

-نکته ها و نظرها

-اخبار تصویری

-طپش بی پایان

-زنان صدر اسلام


منتخب مقاله ها (2)

* «يك بام و دو هوا»ی سیاسی تا به كي؟ حسين اخوان توحيدي
* تغييرسياست يا سياست تغيير؟!- آرميك جاسميان
* دالاندار! خر, خر را خورد!(1). . . – ابوالفضل فولادوند
* هابيليان, نجات و...ابزار زنگ زدة آخوندها در فازپاياني – هادي نخجيري 
* هر دم ازاين باغ! بري مي رسد، تازه تر! از تازه تري مي رسد- مهدي ايزدي
* لوموند: «اروپائیها، باراک اوباما و پارادوکس ایران»
* فرياد رسا - بمناسبت شهادت مجاهد قهرمان عبد الرضا رجبي - محمود يونسي
* من از اینجا بوی خوش ایران را احساس میكنم  - علی قاسمی


ويديو تصاوير شهر اشرف

یک ویدئو کلیپ از تصاویر میادین ، بناها و نمادهای شهر اشرف ، امیز خیز ایران

برای مشاهده اینجا کلیک کنید


فیلم های سایت فردای ما

فیلم های سایت فردای ما

-دانشجو

-دریچه آبی - احسان

-هوای تازه

-هوشمند (علمی)

-جشن های شهر اشرف

-معرفی فیلم

-نوبت شما

-تماشایی

-تازه ها (علمی)

-کلیپ های هنری

-گوناگون

-زیر ذره بین

-بخوان بنام گل سرخ

-دنیای سینما

-ویئوهای طنز

-دیگه چه خبر؟

-در مسیر زمان

-گفتگوی صمیمی

-گزارش ورزشی

فیلم های آرشیو سایت فردای ما

-آرشیو دریچه آبی

-آرشیو دنیای سینما

-آرشیو هوشمند

-گذری در اشرف

-دانستنیها

-فیلتر شکن (علی)

-بخوان بنام گل سرخ

-معرفی فیلم

-ویدئو کلیپهای هنری

فیلم های صفحه با مهر تا آزادی

-گفتگوها

-گوناگون

-ترانه های مهر

-صدای یاران

-از غروب تا طلوع


از صفحه نگاه روز

فیلم های صفحه نگاه روز

-بحران اتمی آخوندها

-عراق

-تروریسم رژیم در منطقه

-اقتصاد روز

-گزارش سیاسی هفته

-هفت روز هفته

-جهان در هفته گذشته

-جهان در تصویر

-جهان روز

-مطبوعات حکومتی

-فعالیتهای مقاومت

-رسانه های بین المللی

-پرسش و پاسخ

-اخبار فارسی سیما

-گزارش ورزشی هفته

-سیمای آزادی

-صدای آزادی

-نقض حقوق بشر

-دنیای ورزش

-ایران ، اعتراض

-ایران ، سرکوبی


لینکهای صفحه ویدئوها

لینکهای صفحه ویدئوها

-ویدئوهای 19 و 22 بهمن

-فیلمهای سینمایی   

-قطعات موسیقی 

-مقاله های تصویری 

-مناسبتها - مسعود رجوی 

-ترانه های اشرفی 

-ویدئوهای مذهبی 

-سخنرانی های مریم رجوی 

-ترانه های خانم مرجان 

-ترانه های خانم مرضیه  

-سخنرانی های مسعود رجوی   

-نقض حقوق بشر 

-طنز چهارراه استراتژیک

-چهره های هنری و ادبی

-ترانه های نصرت

-ترانه هایی از هنرمندان مقاومت

-ترانه های محمد ملک

-ترانه های روزبه

-ویدئوهای منتخب

-یادبودها و مناسبتها

-ترانه های ماندانا

-ترانه های گروه شباهنگ

-«کاوش» افشاگر

-ترانه های پیمان

-پیامهای آشنا - مسعود رجوی

-«پرونده» افشاگر

-پرتوی از توحید - مسعود رجوی

-پرده ها و سکوتها 

-انتشارات مقاومت 

-اسلام دموکراتیک - استاد جلال گنجه ای 

-جاودانه ها 

-بربال سیمرغ 

-تبیین جهان 

-موزیک 

-کنسرتهای مقاومت 

-ترانه های منتخب 

-جاده صافکنهای جنگ 

-«خاک خوبان» گذری بر شهرهای ایران 

-صدبار خطرناکتر از اتمی 

-در جاده اندیشه و هنر 

-زنان 

-سازمان مجاهدین خلق ایران 

-سرودهای تصویری 

-سرودهای صوتی 

-شعرها - ویدئو 

-ترانه و نمایشنامه طنز 

-ترانه ها و قطعات عرفانی 

 


عمل ضد انسانی شلاق زدن
-فیلمی از عمل ضد انسانی شلاق زدن یک انسان در استان سیستان و بلوچستان

 
جاده صافکنهای جنگ (2)




جاده صافکنهای جنگ (2)


درباره سیاست اپیزمنت غرب درمقابل فاشیسم در دهه سی قرن بیستم
دكتر كریم قصیم
وینستون چرچیل که از همان اولین گام های سیاست اپیزمنت توسط دولت وقت انگلستان متوجه شده بود که یک انحراف بزرگ و خطرناک در سیاست خارجی کشور پیدا شده، در شرح توازن قوای موجود برای اقدام علیه تجاوز ژاپن به‌منچوری چنین می‌نویسد:
«از همان اولین گلوله که ژاپنیها به سرزمینهای چین شلیک کردند، در آن طرف آبهای اقیانوس آرام موجی از خشم و اعتراض بلند شد و افکار عمومی واکنش شدید نشان داد. هرآینه ایالات متحده عضو جامعه ملل می‌بود، می‌توانستند این جامعه را به یک اقدام مشترک و عملی علیه این تجاوز برانگیزند. اما دولت انگلستان هیچ واکنش متناسبی از خود نشان نداد و تمایلی نداشت به اتفاق ایالات متحده علیه ژاپن دست به‌کار شود»(1).
دولت انگلستان در آن زمان هنوز هم قدرت اول آبهای جهان بود و به‌عنوان مهمترین ضامن قراردادهای بعد از جنگ جهانی و بازوی اجرایی «جامعه ملل» عمل می‌کرد، یا بهتر بگوییم انتظار می‌رفت چنین عمل کند. اما درمورد نخستین تجاوز آشکار یک دولت عضو جامعه ملل به‌سرزمینهای عضو دیگر حساسیت متناسب نشان نداد و مسئولیت به دوش نگرفت. چرا؟ این پرسش، هم درآن زمان و هم بعدها، بارها تکرار شده و موضوع پژوهش های فراوان قرار گرفته است. سیاستمداران خط استمالت و حامیان و متحدان رسانه‌یی آنها از همان زمان شروع کردند به پخش نوعی جوابهای کلیشه‌یی، مثلاً در باب همین نخستین مورد مماشات و عدم‌قاطعیت در مقابل ژاپن متجاوز، همان زمان و بعدها، گفتند و نوشتند که انگلستان امکان اقدام یک تنه نداشته است، چون گویا دولت آمریکا حاضر به همراهی نبوده است و. یا توجیه‌ها و دستاویزهای دیگر که به یک‌یک آنها خواهیم رسید و در جای خود صحت و سقم آنها بررسی خواهد شد. اما باید دانست و ویژگیهای هریک از موارد اپیزمنت نیز نشان می‌دهند، که برخی دلایل نگفته یا در لفافه نیز وجود داشته‌اند که در ارتقای نقش این خط در سیاست خارجی انگلستان و اجرای آن به‌مثابه محور اصلی سیاست خارجی نسبت به‌دیکتاتورهای زمان تأثیری زیاد داشته، بعضاً حتی قوه محرکه و واداشت اصلی بوده است. به این دلایل نیز در جای خود توجه خواهیم داد.
و اما در‌باره عدم مجازات ژاپن متجاوز، یا عدم اتخاذ یک سیاست قاطع در مقابل این دولت میلیتاریستی، که بعدها به‌اتفاق ایتالیای موسولینی و آلمان هیتلری «محور شر» دهه سی را تشکیل دادند و آتش جنگ جهانی دوم را برافروختند، مهمترین دستاویز سیاسی مماشاتگران انگلیسی این بود که عمده نیروی دریایی آنها در آبهای اروپا بند شده و بدون حضور آمریکا در جامعه ملل و همکاری آنها امکانات لازم برای اقدام عملی وجود نداشته است:
«بحران منچوری در سال‌1931 آشکارا نشان داده بود که بدون کمک نظامی ایالات‌متحده ما نمی‌توانستیم ریسک یک جنگ را بپذیریم. اما ایالات متحده بیرون از جامعه ملل قرار داشتند و تحت سلطه انزواطلبی افراطی عمل می‌کردند»(2).
اولاً قاطعیت در مقابل متجاوز حتماً به معنای ریسک جنگ پذیرفتن نبود و ثانیاً این توضیح جناب ساموئل هوآر (یکی از وزرای خارجه بعدی انگلستان و استمالتچی معروف) در کتاب خاطراتش با واقعیت مطابقت نداشت، تکرار شرح و شایعاتی بود که در سال‌1931‌ـ32 توسط مماشگران انگلیسی و رسانه‌های پرقدرت هوادار خط آنها در انگلستان و اروپا پخش شده بود. در بالا شرحی را که چرچیل در‌این‌باره داد آوردیم. چرچیل در آن زمان نه شریک قدرت بود و نه مورد علاقه سیاسی رهبران حاکم انگلستان. ولی به‌سبب فعالیت ژورنالیستی سطح بالایی که انجام می‌داد، از ارتباطات بین‌المللی و امکانات فوق‌العاده‌یی بهره می‌گرفت و به‌طرق گوناگون در جریان اخبار مهم و پشت‌پرده قرار داشت.
این درست که دولت وقت ایالات متحده دچار سیاست انزواطلبی بود و کماکان خط‌مشی عدم‌دخالت در بحران ها و مشاجره‌های خارج کشور را سرلوحه اقدامات خود قرار می‌داد، اما در مسأله خاص تجاوز ژاپن به چین، افکار عمومی آمریکا چنان برانگیخته شده بود که به‌طور حتم از یک واکنش احتمالی آمریکا پشتیبانی می‌کرد، البته به‌شرطی که جنبه قانونی می‌داشت، یعنی مطابق با موازین جامعه ملل صورت می‌گرفت. برای حصول قانونیت هم لازم بود دولت انگلستان پا پیش گذارد و پیشنهاداتی بیاورد و به‌تصویب رساند. آن وقت آمریکا می‌توانست جهت امداد و اجرای طرح مصوبه جامعه ملل به‌هراندازه که می‌توانست اقدام کند و نیرو و امکانات در اختیار گذارد. برای رعایت همین مقدمات، در سال‌1932 دولت وقت آمریکا مخفیانه طرحی مشترک جهت تحریم اقتصادی ژاپن به انگلستان پیشنهاد می‌کند (که در صورت توافق در اجلاس جامعه ملل مطرح و تصویب شود). ولی دولت بریتانیای کبیر با این طرح موافقت نمی‌کند و این شانس اساساً از بین می‌رود.
در خاطرات چرچیل و نیز جلد دوم خاطرات آنتونی ایدن‌ـ که از اعضای عالیرتبه دولت های وقت بوده‌ـ چند جا به این مسأله اشاره می‌شود، از‌جمله وقتی ایدن به ادامه تجاوزهای ژاپن و رویدادهای بعدی می‌پردازد، در صفحه‌605 کتاب چنین می‌خوانیم:
«درآن زمان [1934 که دیگر تجاوزهای ژاپن گسترش یافته بود] خیلی از سیاستمداران آمریکایی معتقد بودند که همان سال‌1932 می‌بایست جلو تجاوزهای ژاپن را گرفت و این کار شدنی می‌بود اگر لرد سایمون، وزیر خارجه وقت انگلستان، طرح تحریم اقتصادی علیه ژاپن را که استیمسون وزیر خارجه وقت آمریکا پیشنهاد کرده بود می‌پذیرفت»(3).
واکنش غیرمسئولانه دولت وقت انگلیس [کابینه ائتلافی به‌نخست‌وزیری مکدونالد، رهبر حزب کارگر] نسبت به‌تجاوزآشکار ژاپن به منچوری، که به‌عنوان اولین نمونه سیاست اَپیزمنت در تاریخ ثبت شده، البته عواقب خاص خود را داشت. نگفته پیداست که اولین اثر آن جری‌شدن بیشتر میلیتاریسم ژاپن بود:
«هوسهای ژاپن جهت تصرف دیگر سرزمینها‌[ی چین] فقط با اشغال و بلعیدن منچوری آرام نشد، میلیتاریسم در امپراتوری ژاپن در طول سال های‌1937‌ـ1932 بیش از پیش قدرت گرفت و سرزمینهای دیگری از کشور چین را به‌چنگ آورد. جلو این سیاست ژاپن را فقط می‌شد با همکاری دو قدرت آمریکا و انگلیس گرفت.»‌ـ همان‌جا‌ـ
اثر دیگر سیاست اغماض و مماشات انگلستان نسبت به ژاپن متجاوز و ضعف و سستی جامعه ملل و بی‌عملی دولت انگلستان این بود که دیکتاتور کهنه‌کاری چون موسولینی از این رویدادها درسهای خود را گرفت، همین‌طور هیتلر که با سرعت به‌آستان قدرت نزدیک می‌شد:
«البته ژاپن در یک موضع رسمی توسط جامعه ملل به‌عنوان عامل یک جنگ تجاوزکارانه مقصر اعلام گردید ولی هیچ‌گونه تصمیمی برای رفع تجاوز در‌نظر گرفته نشد. حتی تحریم و محدودیتی هم علیه ژاپن مقرر نشد. در نهایت متجاوز بدون مجازات ماند و طعمه را بلعید. تازه حکومت ژاپن حکم خشک و خالی متجاوزبودن را نیز مردود دانست و در تاریخ 24‌فوریه‌1931 در اعتراض به‌این موضع از جامعه ملل اعلام کناره‌گیری نمود.
ژاپن با این تجاوز جدیت جامعه ملل را به چالش کشید و نتیجه این درگیری برای موسولینی و هیتلر درسی شد و آنها را جریتر کرد»(4).
فراموش نشود که قربانی اول این نوع سیاست خودداری از قاطعیت، همانا دولت وقت و به‌خصوص مردم چین در سرزمینهای اشغالی بودند. به‌یاد هم بیاوریم طی این سال ها مائو و کمونیست های چین در جنگ با دولت مرکزی و (به‌رغم امداد خارجی)، درحال پیشروی بودند. مماشاتگران انگلیسی‌ـ با نیم نگاهی به‌این واقعیت‌ـ بدشان نمی‌آمد فراسوی قوای دولت، دشمن غدار فاشیستی مردم چین، یعنی میلیتاریسم ژاپن نیز به‌آن‌جا لشكر بکشد و سد مضاعفی ایجاد شود در مقابل نیروهای انقلابی چین، که در آن زمان امپریالیست ها آنها را امتداد قدرت اتحاد شوروی می‌دانستند! با کمی موشکافی در پیچ‌و‌خم وقایع آن سال ها متوجه می‌شویم که نه‌تنها سران خط استمالت بلکه برخی از صاحبان قدرتمند مطبوعات و رسانه‌های بزرگ کشوری، که البته همگی در ارتباط تنگاتنگ با سرمایه مالی و صنعتی بزرگ کشور بودند، جملگی به‌قصد قربت دیگری روی دریای صلح‌طلبی توده‌ها موج‌سواری می‌کرده‌اند. وگرنه نمی‌شود که در انگلستان صلحدوست بوده باشند ولی همزمان در ژاپن میلیتاریسم را نوازش کنند و در آلمان بحرانزده سال های‌1933‌ـ1930 جزو صف مستقبلین جنگ‌طلب شیطان‌صفتی چون هیتلر فعال باشند!
کلیودن‌ـ ست (Clivden-Set)
در آغاز دهه سی و سال هایی که مورد‌نظر ماست، خانم َننسی ویچرآستور متولد 1879، همسر لرد آستور، نخستین زن نماینده مجلس عوام از حزب محافظه‌کار، بانوی سیاستمدار بانفوذ و شمع محفل یک جمع از نخبگان سیاسی خاص به‌شمار می‌رفت که همگی در سیاست خارجی انگلستان بعد از جنگ اول، رفته‌رفته پیرو و مدافع پیگیر نظریه آپیزمنت شده بودند. بسیاری از افراد این جمع به ژرمنوفیلها [دوستداران آلمان] نیز معروف بودند(5).
باری، میهمانیهای خصوصی که در منزل ییلاقی لیدی و لرد آستور، واقع در Clivden نزدیک Maiden، برگزار می‌شد در واقع نوعی گردهمایی سیاسی پیروان و بنیانگذاران سیاست اپیزمنت تلقی به‌شمار می‌رفت و هر هفته شماری از شخصیتهای تراز اول حزبی و سران برجسته و صاحب قدرت مطبوعات بزرگ کشور، به‌اتفاق همسرانشان، در این بزمهای سیاسی کلیودن شرکت می‌کردند. بعدها، در دهه سی، کل این جمع هم‌نظر و بسیار فعال سیاسی معروف شدند به‌«Clivden-Set».
یکی از بیوگرافی‌نویسان نیویل چمبرلین و مدافعان سیاست اپیزمنت، درباره این محفل خاص و با نفوذ چنین می‌نویسد:
«سیاست اپیزمنت دولت انگلستان از حمایت مطبوعات و رسانه‌های قدرتمند برخوردار بود، به‌خصوص نشریه تایمز که سردبیرش جفری داسون در رأس این جریان فعال بود. یا آبزرور، که سردبیرش ژ.ال. جروین نظرات مشابهی داشت. همین‌طور لرد راسرمیر، صاحب دیلی‌میل که به‌طور کامل سیاست استمالت را تبلیغ می‌کرد و مماشات با دیکتاتورها را به‌عنوان آلترناتیو در مقابل جنگ پیش می‌کشید. استمالتگران معروف و صاحبان قدرت چون داسون، جروین، تام جونز، لرد لاسیَین و گاهی خود نیویل چمبرلین، همه اینها به‌عنوان مدعوین بزمهای سیاسی لیدی آستور به‌ویلای ییلاقی وی در کلیودن رفت‌و‌آمد داشتند و آن‌جا دورهم جمع می‌شدند. هیچ تردیدی در این امر نیست که این گروه معروف به‌«کلیودن‌ـ ِست» جملگی هوادار سرسخت سیاست استمالت بودند. درعین‌حال نباید اعضای این گروه را، آن‌طورکه این‌جا و آن‌جا ذکر شده، همدست هیتلر شمرد یا فرض گرفت با هیتلر در رابطه بوده‌اند.»!(6)
پیشرفت هیتلر و پایکوبی حضرات
چرا در بعضی نقدها نسبت به‌سیاست اپیزمنت تلویحاً القاء‌نظر می‌شد. انگار گروه مذکور با فاشیست های ایتالیا و آلمان سر‌ وسر دارند و روابط پنهانی با هیتلر و سفارت آلمان برقرار کرده‌اند؟
نگارنده در زمان تهیه این نوشته به‌فاکتها و دلایلی محکم که حاکی از وجود رابطه ارگانیک این جمع با هیتلر و سفارت خانه‌اش باشد دسترسی نداشت. اما، از برخی سفرهای نزدیکان این افراد و ملاقات آنها با نزدیکان یا حتی خود دیکتاتورها (مثلاً سفرهای اقوام نزدیک چمبرلین به ایتالیا و مهمان‌شدن نزد وزیر امور خارجه ایتالیا و بعد شخص دوچه) گزارش هایی هست، هم‌چنین از اشارات پراکنده چرچیل و دیگر مورخان پژوهشگر آن دوره تاریخ. پی می‌بریم چنین استنباطهایی وجود داشته. در‌هرحال، نوع نوشته‌هایی که در روزنامه‌های متعلق به افراد با نفوذ این جمع منتشر می‌شد، دستکم می‌توانست چنین شائبه‌یی را ایجاد کند.
در پایین به یک نمونه خاص از این نوع مطالب در نشریات تراز اول انگلستان می‌پردازیم، که در جوهر خود سمتگیری سیاسی «کلیودن‌ـ ست» و پیش‌درآمد سیاست اپیزمنت را از همان نخستین گام های آن نشان می‌دهد. البته برای فهم مسأله ناگزیریم وضعیت سیاسی وقت آلمان را فشرده کمی شرح دهیم.
پا‌ به‌پای بحران بی‌سابقه سقوط بازار بورس نیویورک در اکتبر1929، توقف اعتبارات مالی عظیم آمریکا به آلمان، ورشکستگی اقتصاد این کشور و بیکاری فزاینده چند‌میلیونی، بحران و سیاسی اضافه می‌شود. دولت های وقت از حل‌و فصل عواقب بحران عاجزند. مجلس رایشتاگ هم قادرنیست از طریق سیستم ائتلافات کابینه‌های توانا و آلترناتیو سرکار بیاورد. در نتیجه افراطیهای مخالف نظام قوی می‌شوند و اساس «جمهوری و دموکراسی و ایمار» متزلزل.
در 27‌مارس‌1930 که کشور دچار عواقب شدید این بحران بین‌المللی است، در اثر تمهیدات پنهانی صاحبان سرمایه بزرگ و نیز جمعی از سران ارتجاعی و استبدادطلب ارتش آلمان که تصمیم دارند وسایل تغییر نظام را فراهم آورند، آخرین دولت دموکراتیک و متکی به‌اکثریت مجلس (به‌صدراعظمی هرمن مولر از حزب سوسیال دموکرات آلمان) مجبور به‌استعفا می‌شود. در رایشتاگ، امکان ائتلاف محکم پیدا نمی‌شود. دوام این وضع نابسامان خواسته پنهانی سران مرتجع ارتش و البته حزب نازی است. فاکتور نا‌امنی و درگیریهای خونین سیاسی نیز بالا می‌گیرد. در تابستان همانسال، وقتی رایشتاگ یک لایحه دولت برونینگ، صدراعظم انتصابی هیندنبورگ را، رد می‌کند، هیندنبورگ بلافاصله مجلس را منحل و برای 14‌سپتامبر بعدی اعلام انتخابات می‌کند. این انتخابات با یک فاجعه سیاسی خاتمه می‌یابد و نتایج آن تاریخ آلمان را به مسیر یک دیکتاتوری فاشیستی سوق می‌دهد. در این انتخابات (1930) همه احزاب طرفدار قانون اساسی و حافظ جمهوری و ایمار شکست سختی می‌خورند. حتی پشتوانه حزبی صدراعظم انتصابی نیز سست می‌شود. دو حزب تندرو (که هر‌یک به‌طریقی مخالف سیستم دموکراسی حاکم هستند) در انتخابات بالا می‌آیند. حزب کمونیست استالینی از 45‌نماینده به 77‌نماینده و حزب نازی به‌رهبری هیتلر از قبلاً 12‌نماینده ناگهان به 107‌نماینده، یعنی بیش از 8‌برابر انتخابات دو سال پیش. شوک سیاسی کامل است. کمونیست ها قبلاً هم نسبتاً قوی بوده‌اند، ولی حزب نازی، از یک گروهگ مرتبه دهم پارلمانی به دومین فراکسیون پارلمانی و در محیط بیرون مجلس عملاً به قدرتمندترین حزب آلمان تبدیل می‌شوند. در چنین وضعی معلومست که شخص هیتلر شانس به‌قدرت‌رسیدن را به‌سرعت در‌می‌یابند. با وجود این، هیندنبورگ و سران مرتجع ارتش (که به علت افلاج سیاسی مجلس فاکتور تعیین‌کننده قدرت شده‌اند) حاضر نمی‌شوند بلافاصله قدرت را به‌هیتلر و نازیها واگذار کنند. او می‌باید برخی شرایط را اجابت کند، که آن موقع زیربار نمی‌رود. در چنین وضعیتی، البته درصورت تدبیر سیاسی چپ، هنوز شانسی بزرگ جهت ائتلاف بزرگ چپ‌ـ میانه وجود داشت و می‌شد با مانورهای هوشمندانه سیاسی (تظاهرات و اعتصابهای مشترک با خواست سیاسی و.) دولتی با ثابت تشکیل داد و جمهوری و دموکراسی را از تهاجمات راست افراطی و فاشیستی محفوظ نگهداشت. ولی به‌دلیل انشعاب و رودرویی مصیبت‌بار چپ و دسیسه‌های ارتشیان و. این مهم محقق نمی‌شود. می‌ماند از یکسو بی‌ثباتی پارلمانی و از سوی دیگر کوشش های هیتلر برای کنارزدن موانع سیاسی داخلی و اروپایی‌اش. هیتلر، که حالا برای اولین‌بار در سطح بالای سیاست آلمان و اروپا مطرح شده، در داخل سعی می‌کند جواز عبور از ارتش دریافت کند و حمایت مادی و سیاسی سرمایه بزرگ را. رو به‌خارج هم مزورانه نقش سلحشور مدافع غرب و «سد علیه بل شویسم» را بازی می‌نماید.
حالا، در زمانی‌که نظام دموکراتیک و جمهوری آلمان جداً به‌خطر افتاده، رفتار و سیاست مطبوعات تراز اول انگلستان و علی‌الخصوص تایمز و دیلی‌میل (متعلق به لرد راسرمیر عضو برجسته «کلیودن‌ـ ست»!) بسیار قابل‌تأمل است. اینها از پیشرفت حیرت‌انگیز هیتلر در انتخابات‌1930 نه‌تنها شوکه نمی‌شوند که با گزارش های مثبت مطبوعاتی به استقبال وی و حزبش می‌روند و صفحات رسانه‌های پرتیراژ و قدرتمند دموکراسی لیبرال انگلستان را با روی خوش به هیتلر و موفقیت حزب نازی اختصاص می‌دهند!
آلن بالاک، مورخ برجسته انگلیسی که در دهه پنجاه قرن گذشته یکی از چند بیوگرافی بزرگ و ارزشمند درباره «هیتلر» را به‌رشته تحریر درآورده و با ذکر جزئیات و علل تحولات گوناگون آن زمان و شرح مبسوط درباره شیوه‌های تبلیغاتی مهیب نازیها، ما را در جریان کم‌وکیف اوضاع بحرانی آلمان می‌گذارد و تهاجم همه‌جانبه احزاب راست به‌خصوص نازیها به‌نهادها و بنیان دموکراسی و ایمار را خیلی دقیق و جالب شرح می‌دهد، ضمناً به واکنش ننگین مطبوعات بزرگ انگلیس نسبت به پیشرفت نازیها در انتخابات مزبورهم اشاراتی بسیار گویا دارد:
«نشریه تایمز پیام های اطمینان‌بخش و حرف های دل‌خوش‌کنک هیتلر را تماماً به‌چاپ می‌رساند، لرد راسر میر در نشریه‌اش «دیلی‌میل» از موفقیت هیتلر ابراز خوشحالی می‌نماید و می‌نویسد این رویدادی است که خط دفاعی علیه بل شویسم را تقویت می‌کند»!!(7)
کمی تأمل کنیم: آیا منظور آقایان از «خط دفاعی»، همانا خط دفاعی دموکراسی علیه بل شویسم بود؟
آیا در آن زمان مواضع هیتلر (نه‌تنها درمورد برتری نژادی آلمانیها، لزوم کشتار یهودیان جهان و نابودی مارکسیست ها، میمون‌بودن رنگین‌پوستان و. بلکه) در ضدیت صریح با سیستم دموکراسی آلمان هنوز معرف حضرات نبود؟
شاید از خطری که برنامه‌های حزب و سیاست «پیشوایش» برای دموکراسی و صلح اروپا و همزیستی جهانی در بر‌داشت غافل بودند؟
یا از آن‌چه هیتلر سال ها پیش صریحاً در کتاب «نبرد من» خود نوشته بود آگاهی نداشتند؟(8)
البته، بررسیهای تاریخی نشان داده‌اند که کتاب هیتلر اولین‌بار چند سال بعد، آن‌هم به‌طور خلاصه، در اکتبر1933 به‌زبان انگلیسی ترجمه و در آمریکا و بریتانیا پخش می‌شود. اما او پیش از سرکارآمدن هرگز مبانی ایدئولوژیک و برنامه سیاسی خود را پنهان نکرده بلکه و در نطقها و سخنرانیهایش مطالب خود را به تکرار تبلیغ کرده بود.
بنابراین، یک مرور کوتاه در مواضع منتشر شده هیتلر و دیگر سران نازی تا آن زمان‌ـ راجع به دموکراسی و سیستم پارلمانتاریستی ولیبرالی و. ـ به پرسش های فوق پاسخ می‌دهد.
مثلاً، هیتلر در سال‌1928 سران حزبش را دورهم جمع و طی نطقی مهم رئوس برنامه سیاسی و تبلیغاتی بعدی حزب را در سه اصل اعلام می‌کند و روز بعد هم مطالب او علناً در نشریه حزب چاپ می‌شود:
«اولاً، ملت ما باید از افکار مغشوش بین‌المللی آزاد و عمداً به‌طور سیستماتیک با ناسیونالیسم متعصبانه تربیت شود. [لزوم نابودی رادیکال یهودیان و مارکسیست ها را ازهمین ضدیت با انترناسیونالیسم نتیجه می‌گیرد].
دوماً، ملت را طوری تربیت خواهیم کرد که علیه فساد و انحرافی به‌نام دموکراسی بجنگد و بار دیگر لزوم پیروی از اقتدار و پیشواگرایی [Führertum] را دریابد تا بتواند خود را از شر پارلمانتاریسم پوچ و بی‌معنا خلاص کند.
و سوماً ملت خودمان را ازعقایدی حقیر هم‌چون همزیستی مابین ملت ها، صلح جهانی و جامعه ملل و همبستگی بین‌المللی آزاد خواهیم کرد.».(9)
گرچه پژوهشگران بسیار نوشته‌اند که فاجعه آلمان و سرکارآمدن هیتلر ناشی از بحران بین‌المللی اکتبر‌1929 و عواقب آن بوده است. اما، درواقع نازیها همیشه بحرانزی و خواهان تشدید بحران های آلمان بودند و رأساً ضرورت وقوع فاجعه را تبلیغ می‌کردند، تا بتوانند خط خود را پیش ببرند. سران نازی به تأسی از هیتلر، با وجود انعطاف در تاکتیک، در اصول مخوف خود استوار و در اجرایش بسیار بی‌رحم بودند و علناً این خطوط را اعلام و درآن جهت عمل می‌کردند :
«ما مشوق یک سیاست فاجعه‌آمیز هستیم و پشتیبان هرکاری که علیه سیستم کنونی [جمهوری و دموکراسی] فعال باشد. چرا که فقط یک فاجعه، یعنی متلاشی‌شدن سیستم لیبرالیستی کنونی است که می‌تواند به یک نظام نو راه بازکند»(10).
پرسیدنی است که پس چرا هیتلر و نازیها در پروسه‌های قانونی سیستمی که می‌خواستند نابودش کنند شرکت داشتند و کارزار انتخاباتی راه می‌انداختند؟
باید دانست که هیتلر یکبار در سال‌1923‌ـ آن زمان فقط در ایالت بایرن و شهر مونیخ آوازه داشت‌ـ به کمک شبه‌نظامیان حزب، و همکاری برخی ژنرالهای زمان امپراتوری، برای تسخیر قدرت دست به‌کودتا زده بود ولی به‌دلیل عدم‌پشتیبانی مردم و به‌خصوص مقابله واحدهای ارتش وقت آلمان، با شکست روبه‌رو و گرفتار شده بود. وقتی یک سال بعد از زندان برگشت، از این حادثه درسهای خود را گرفته بود و برای گرفتن قدرت طرحی نو ریخت. برنامه تازه‌اش این بود که از امکانات گسترده قانون اساسی بسیار دموکراتیک جمهوری وایمار هرچه ممکن است بهره برد، تحت‌عنوان حفاظت حزب نیروی شبه‌نظامی‌اش را حسابی توسعه دهد ولی حتی‌المقدور با قوای نظامی ارتش درگیر و روبه‌رو نشود، بلکه تا می‌تواند روی ارتش کار آژیتاسیون انجام دهد و آن را از بالا و پایین و از درون تحت نفوذ عقاید و شعارهای ناسیونالیستی‌ـ نژادی قرار دهد و افسران و توده سربازان را به‌«صورت قانونی» حامی خود کند. بنابر این درمورد کاربرد ابزار دموکراتیک، مثل انتخابات نیز خط او و حزب بدینسان بود:
«ما می‌دانیم که در این انتخابات [1930] نظام دموکراسی را باید با سلاح های دموکراتیک ضربه کنیم»(11).
و حزب نازی در انتخابات سپتامبر آن سال یک جهش عظیم و بی‌سابقه کرد. با این حال هنوز ده روزی ازپیروزی شگفت نازیها در انتخابات مزبور نگذشته، برای این که ضرورت رأی و پارلمان و قانونیت برای بخش هایی از حزب ایجاد شبهه نکند و شبه‌نظامیان و چماقداران SA از حزب رویگردان نشوند، فعالان را در شهر اصلی قدرتش، یعنی مونیخ، گرد آورد و طی یک سخنرانی مهم درباره ماهیت غیرپارلمانتاریستی حزب، بارها روی این اصل تأکید نمود که:
«در اساس و پرنسیپ ما یک حزب پارلمانتاریستی نیستیم. زیرا اگر چنین می‌بودیم با اصل و عقایدمان در تضاد قرار می‌گرفتیم»(12).
بنابراین، حضرات لردها و سران دموکراسی پارلمانتاریستی‌ـ لیبرالی بریتانیای کبیر در آن زمان از هیتلری با این اصول و عقاید ضد‌دموکراتیک که شمه‌یی از آن را آوردیم، استقبال کرده بودند. درحالی‌که هنوز حزب سوسیال دموکرات آلمان (مهمترین نیروی بنیانگذار دموکراسی وجمهوری وایمار) پرشمارترین مجموعه آرا و نتیجه اول انتخابات را در اختیار داشت و تعداد نمایندگانش در مجلس رایشتاگ (به‌رغم کاهش نسبت به سابق) هنوز هم از نازیها بیشتر و به اتفاق احزاب لیبرال دموکرات آلمان طبعاً همگی به حمایت همسایگان و دیگر احزاب دموکرات وسوسیالیست اروپا سخت محتاج بودند! وانگهی، در آن زمان حزب سوسیال دموکرات آلمان نه‌تنها با بل شویسم هیچ سر‌ و‌سر نداشت، بلکه برعکس، به شهادت انبوه اسناد تاریخی، زیرلوای استالین‌ساخته «سوسیال فاشیسم» سخت مورد حمله کمونیست های آلمان واقع بود. همین‌طور احزاب بورژوا دموکراتیک آلمان، که جملگی با بل شویسم سخت مخالف بودند. پس علی‌الاصول، اگر مسأله حضرات تایمز و. دفاع از دموکراسی در مقابل بل شویسم می‌بود، این حزب سوسیال دموکرات و دیگر احزاب طرفدار قانون اساسی آلمان بودند که می‌بایست متحد طبیعی رسانه‌ها و احزاب انگلیسی به‌حساب آیند و مورد حمایت مطبوعات مدعی دموکراسی قرار گیرند. ولی نه تنها آن رویداد، بلکه تاریخ بعدی نیز نشان داد که مسأله چیز دیگری و کشتیبان را سیاستی دیگرآمده بود!!
فکر می‌کنم در نقل قولهای بالا، که می‌شود آنها را به‌دلخواه ادامه داد، به‌اندازه کافی روشن شد که حزب نازی و پیشوایش سال ها پیش‌از به‌قدرت رسیدن(1933) آشکارا خصومت اصولی و مشخص خود با سیستم دموکراسی و پارلمانتاریسم لیبرالی را اعلام کرده بودند. جای تردید نیست که سرویس دولت فخیمه نیز از چکیده این مواضع آگاهی داشته و به وزارت خارجه نیز گزارش می‌داده است. بنابراین استقبال رسانه‌های بزرگ انگلستان در 1930 از هیتلر هم، نمی‌توانسته از سر نادانی یا به‌بهانه دفاع از دموکراسی بوده باشد. چرا که در پیشرفت سریع هیتلر و نازیها اساساً خطر مار افسایی برای کل سیستم دموکراسی در اروپا و جهان خوابیده بود. پس این‌جا، به قول معروف، «کاسه‌یی زیر نیم‌کاسه» بوده و در اوایل دهه سی قرن گذشته، فضا برای راه‌افتادن یک استراتژی تازه در سیاست خارجی آماده می‌شده است.
ادامه دارد


پاورقی: ــــــــــــــــــــ
1
ـ وینستون چرچیل، کتاب جنگ جهانی دوم به زبان آلمانی، ص 60
2ـ ص124 کتاب «9سال پرحادثه»، 1954 Nine Troubled Years خاطرات سر‌ساموئل هوآر، همکار چمبرلین و وزیر خارجه دولت بالدوین، (دولت پیش از نخست‌وزیری چمبرلین)، که در جریان یک رسوایی سیاسی و ساخت‌وپاخت با یک دیکتاتور دیگر ـ موسولینی‌ـ مجبور به‌استعفا شد. این کتاب به‌عنوان آنتی چرچیل نوشته شده است. سیاست و روش کار ساموئل هوآر در زمان تصدی مشاغل گوناگونش، سخت مورد انتقاد چرچیل بود.
3ـ The Eden Memoirs, Facing Dictators
4‌ـ ص‌12، کتاب تاریخ مختصر جنگ جهانی دوم نوشته دکتر گرهارد شرایبر، مورخ معاصر آلمانی
zweitenWeltkrieges Gerhard Schreiber, Kurze G Geschichte des
5ـ محض امانت تاریخی اضافه کنم که شخص نیویل چمبرلین از آلمانیها اصلاً خوشش نمی‌آمد و این واقعیت در کتابهای گوناگون بارها ذکرشده.
6ـ بیوگرافی نیویل چمبرلین، نوشته مونتگومری هاید، ترجمه آلمانی آن به‌نام چبرلین، دولتمرد بخت برگشته، ص‌145 و 146 Neville Chamberlain,Der gluecklose Staats mann
7ـ ص‌157، Allan Bullock, Hitle,A Study in Tyranny
8ـ بعضی از پژوهشگران که این مسائل را بررسی کرده‌اند بر این عقیده‌اند که «اگر دولتمردان کش